نقیب زاده: نوعی لجاجت در دولتمردان وجود دارد – رسانه مدارا


بر اساس گزارش ها دکه روزنامه فروشی مدارا; خم شدن کمر اقشار کوچک جامعه زیر بار تورم، تورم و ضربات یک طرف و سقوط هواپیما، سقوط پایتخت، سقوط قطار، سرقت بانک و دو برابر شدن دما. قلب های سوخته به طور خلاصه، هر روز که چشمانمان را باز می کنیم، چالش جدیدی پیش روی ماست. چیزی جز آلودگی هوا، ترافیک و هزاران مسئله روزمره دیگر به درد ما نمی خورد.

البته برای هر کدام از این اتفاقات ممکن است عوامل متعددی دخیل باشد و دلیلش هم پیش پا افتاده باشد، افکار عمومی، اما بستگی به آنچه در اطرافمان می بینیم، موقعیت اجتماعی، نیازی به بررسی نیست و ناگهان همه چیز به هم می رسد. بینش، بصیرت، درون بینی. دولت و مقامات

مقامات اما دیدگاهی کاملا متفاوت دارند. در هیچ یک از موارد خود را مقصر نمی دانند و نیازی به عذرخواهی، توضیح و تلاش برای جلوگیری از تکرار موارد نمی بینند.

زیرا از دید آنها کار با چند دمو برای پیگیری مطالب حل می شود. با این حال گاهی نمک بر زخم مردم می پاشند و در حالت ایستاده خود می گویند جامعه نابینا بدهکار است و مقصر شناخته می شود! به عنوان مثال امام جمعه اصفهان با تاکید بر اینکه در حادثه سانحه قطار خطای شخصی رخ داده و راننده معدن مست بوده است، همه مسئولین را مقصر حادثه خواند!

فاصله بین دیدگاه مردم و مسئولان در تمام اتفاقات ناخوشایند اخیر اما مهمتر و مهمتر از بحث در مورد نقش راننده معدن است. بنابراین در گفتگو با احمد نقیب زاده استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم سیاسی ما در مورد احساس جامعه، ارزش، نیاز و چگونگی تغییر آن صحبت کردیم. نقیب زاده که مدعی است افکار عمومی منشأ و توجیه مسئولان است، نسبت به تداوم نظام فعلی و تبعات آن هشدار می دهد. او به قصد تغییر کشور امیدوار نیست، اما تاکید می کند که ادامه این روندها پیامدهای منفی خواهد داشت.

اخیراً حوادث ناگوار مکرر رخ داده است. از تصادف قطار یزد – مشهد تا فروریختن کلانشهر و سرقت از صندوق امانات بانک ملی… در همه این موارد می بینیم که افکار عمومی نسبت به طبقه کارگر و سیاستمداران انتقاد دارند و از خطای انسانی و سایر مسائل غیرمرتبط با خودمختاری آنها صحبت می کنند. نقش سهل انگاری در اختیار و خطای انسانی و امثال آن در حوادثی که پیش می آید چیست؟ افکار عمومی درست است یا غلط؟

احساس مردم مهم است، حتی اگر درست نباشد. علاوه بر این، این نگرش دور از واقعیت نیست. به عنوان مثال، وقتی پدر یا سرپرست خانواده مشکلات زیادی ایجاد می کند، جنبه های مختلف زندگی خانوادگی را نادیده می گیرد و شروع به انجام کارهایی می کند که واقعاً مفید نیستند. به قول فردوسی بزرگ «همه نباید در عمل کند باشند». بارها در تاریخ کشور خودمان و سایر کشورها دیده ایم که وقتی یک سری اقدامات پوچ و بیهوده پشت سر هم اتفاق می افتد، در همه موقعیت ها نوعی سردرگمی و اختلال ایجاد می شود و یک سری اتفاقات رخ می دهد. در تمام گوشه ها که همه آنها قابل مسدود شدن است و یک بلوک است. در نتیجه، فکر می‌کنم عقاید انسان‌ها همیشه درست است و در این نظرات جمعی دروغ بسیار کمتری نسبت به نظرات شخصی وجود دارد.

در کشورهای دیگر هم شاهد چنین اخباری بوده ایم. به عنوان مثال، در مصر، زمانی که دولت در چنگال یک فاجعه و جهل بود، یک ساختمان فرو ریخت، یک هواپیما سقوط کرد و تعدادی از حوادث رخ داد که نشان از کنترل محدود اداری یا عمومی در طول زمان بر وقایع داشت. پس ما که در این سالها اندکی از نخبگان و متخصصان بهره برده ایم، وضعیت مشابهی داریم، پس مشخص بود که این رویکرد به فاجعه می انجامد و متأسفانه شد.

در تمام حوادث اخیر به استثنای وعده ها و بخشنامه های اخیر، مسئولان در مورد نقش خطای انسانی و مسائل ناشی از بخش خصوصی اظهار نظر کرده اند. به نظر شما این رویکرد موجه است یا باید خطا یا رویدادهای انسانی را با این اتفاقات مرتبط کرد؟

همانطور که گفتم خطای انسانی بیشتر زمانی رخ می دهد که نوعی سردرگمی در همه ابعاد جامعه از سیاست گرفته تا فرهنگ و غیره وجود داشته باشد. خطای انسانی، حتی اگر یک بار هم رخ دهد، نتیجه یک اشتباه جدی است. مثلاً در آلمان شنیدیم که قطار در حال حرکت است و سیستم راه آهن آلمان مشکل دارد. یعنی برخورد بالا و پایین به خطای انسانی تبدیل شده و کنترلی که باید بالای سر رانندگان، تجهیزات و ساعت حرکت و … باشد خراب می شود و در نهایت به محض حرکت قطار. در نتیجه همه این مسائل به هم گره خورده است. اگر اوضاع آشفته باشد، احتمالاً خطای شخصی افزایش خواهد یافت.

مثلاً در دوران انقلاب اسلامی و در سال های ۵۶ تا ۵۸، هواپیما مکرر سقوط می کرد. در این موارد طبیعت نیز با انسان در تضاد به نظر می رسد، یعنی سیل و زلزله در حال افزایش است و همه اینها در این است که انسان باید از اثرات سیل و زلزله جلوگیری کند و یا برآوردهای لازم برای کنترل آنها را انجام دهد. ، احساس گیجی داشته باشید و انبوهی از بلاها بر سر مردم بیفتد. یعنی معتقدم خطای انسانی محصول خطای بزرگتری است که در همه موارد رخ داده است.

پیامدهای ترویج افکار عمومی مبتنی بر سرزنش در همه مسائل اخیر چه خواهد بود؟ و چگونه می توان آن را کنترل و کاهش داد؟

این احساس محصول یکی دو روز نیست که بتوان ماهیانه آن را از بین برد. این نگرش محصول سالها بازگشت به علم و تجربه است. این نگرش در واقع یک بیماری جدی است که می تواند عواقب جدی داشته باشد. وقتی مردم را بی تفاوت یا گیج می بینیم، اغلب در جامعه سقوط کرده اتفاق می افتد. این اغلب در طول رویدادهای مختلف در کشورهای مختلف اتفاق افتاده است. این رویدادها شکل بسیار مهمی از روانشناسی را نیز تشکیل می دهند. چون واقعا دنیایی از تصاویر و ایده ها داریم که در آن عمل می کنیم. ارزش ها و مسائل خوب و بد نیز در این ایده ها وجود دارد که ما بین آنها تمایز قائل می شویم. وقتی تصویر مخدوش می شود به این معنی است که دیگر سازمان های اجتماعی دیگر وجود نخواهند داشت و متزلزل می شوند. متأسفانه مدت هاست که این تصویر از بین رفته است و مردم به ابزارها اعتماد ندارند. مردم هر جا پول واریز کردند دیدند دزدی و کلاهبرداری شده و پولشان برنمی گردد. مثلاً بارها در صف ماشین نشسته بودند و ثبت نام کرده بودند اما نه ماشین جواب می داد و نه افسر. همه اینها با گذشت زمان به وجود می آید و سپس به عموم می رساند که ما برای رضای خدا آزاد هستیم. بنابراین آنها به فکر راه حل هستند. این وضعیتی است که امروز در جامعه شاهد آن هستیم.

برخی معتقدند این وضعیت با افزایش خشم عمومی مرتبط است. به نظر شما افزایش اخیر اعتراضات کارگری یا غیرصنفی نشانه ای از افزایش خشم و بی اعتمادی است؟

بله، همه اینها به هم مرتبط هستند. مردم همیشه به دو چیز فکر می کنند. یکی مال آنهاست و دیگری جانشان. وقتی مردم زندگی و مال خود را تباه و تباه می‌کنند، در عین حال تبعیض بزرگی را مشاهده می‌کنند که نشان می‌دهد برخی از ثروت خفه می‌شوند، برخی دیگر به دلیل بی پولی در بیمارستان می‌مانند و از دست دادن بیمارانشان. یا وقتی می بینند که فرزندشان سوءتغذیه دارد اما بچه های دیگر آن طرف زینت در حالت ناامیدی و عصبانیت خوبی هستند. همه این اصول اعمال می شود و تأثیر آن زمانی بدتر می شود که با نظامی سروکار داشته باشیم که مدام در حمایت از نیازمندان شعار می دهد. مردم از این که می بینند واقعاً ۱۸۰ درجه در برابر شعارها و وعده ها شکسته می شود شوکه شده اند. البته همین جوانان معترض جان خود را برای نجات این کشور و این نظام تسلیم کردند، اما امروز این افکار وجود ندارد. کسانی که این نظر را حذف کرده اند باید پاسخگو باشند.

وقتی مردم می بینند که عزیزانشان گم شده اند به این دلیل است که یک نفر سند ساختمانی چهار طبقه گرفته و زیر سایه فساد گسترده ۱۰ طبقه ساخته است. چه کسی نداند که چنین ساختمانی سقوط خواهد کرد! نمونه دیگر قطار اخیر یزد – مشهد است. اگر کنترل شده است، حتما ریل ها را زیر نظر بگیرید و کنترل کنید. همه این مسائل دست به دست هم داده و باعث رنجش مردم می شود.

شما اشاره کردید که این وضعیت یک شبه اتفاق نیفتاد و به راحتی قابل رفع است. اما اگر فرض کنیم که تعهدی برای مدیریت شرایط و بهبود وضعیت وجود دارد، آیا توصیه می‌کنید از کجا شروع به بهبود کنید و به مردم احساس بهتری بدهید؟

اگر چنین اراده ای وجود ندارد، چرا درباره آن صحبت می کنید.

ما قوانینی داریم که در تمام آن سال ها کارساز نبوده و می بینیم که هنوز نتیجه خوبی نداشته است، اما بدون تقلب و فکر کردن به آن کار را ادامه می دهیم! به عنوان مثال در حوزه مبارزه با مواد مخدر افراد زیادی را کشتیم و نیروهای فعال زیادی را در برخورد با مجرمان و قاچاقچیان از دست دادند، اما می بینیم که وضعیت به همین منوال است. و اگر قانون یا استراتژی جنگی ما کارساز نیست، باید تغییر کند.

نمونه دیگر برخورد مسئولان با مردم است که افراد ناآگاه و ناآگاه را به عنوان مسئول مهم ترین مسائل فرهنگی انتخاب می کنند. مثلاً در حوزه حجاب می بینیم که وقتی یک نوجوان با چند زن سروکار دارد چگونه در جامعه خشم ایجاد می شود. به نظر می رسد عده ای از امر به معروف و منکر سوء تعبیر می کنند، در حالی که این موضوع سال هاست مطرح شده است.

در عین حال، انجمن های زبانی مختلفی وجود دارد که مردم فکر می کنند تنها چیزی که مهم است سلامتی، دارایی و رفاه آنهاست و طبیعتاً عصبانی هستند. بر این اساس ما فکر می کنیم که متأسفانه در کشور ما چنین اراده ای وجود ندارد و برعکس نوعی درگیری با مردم وجود دارد. به نظر می رسد تمایلی به ادامه اشتباه به نظر رسیدن با قوانین اشتباه وجود ندارد و مرغ آنها یک پا دارد.